محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

992

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

مردمان كه با او بودند به حصار اندر شدند . و مروان با سپاه از بيرون حصار فرود آمد ، و منادى كرد كه يا اهل حمص ، نه شما بوديد كه بپذيرفتيد و من از ارمينيه به نصرت شما آمدم و به طلب خون وليد شديم . و شما به دمشق با من بيعت كرديد به ستم ، و من كاره بودم بيعت را . اكنون چه بود كه بيعت بشكستيد و بر من بيرون آمديد ؟ گفتند ما بيعت نشكستيم كه مردمان بيامدند از تدمر با ثابت بن نعيم و اين شهر را بگرفتند . مروان گفت اگر شما با ايشان نه ايد ، در بگشاييد . ايشان در بگشادند . ثابت گفت با من چنين بيعت كرديد ؟ ! گفتند با تو هزار مرد نيست ، و اين مرد با پنجاه هزار مرد آمد . و ما شهر خويش از بهر شما به باد ندهيم ، و چون در بگشادند ، مروان عمرو بن الوضاح را با سه هزار مرد به شهر اندر فرستاد . و ثابت حرب كرد ، و عمرو از ياران او را بسيار بكشت ، و باقى به ديگر در بجستند . و مروان سپاه بفرستاد و مقدار ششصد مرد اسير آوردند . مروان بفرمود تا همه را بكشتند و ديوار حصار ويران كردند . پس آنگاه مروان به حمص اندر آمد و به شهر اندر بگشت و باز به لشكرگاه بيرون آمد ، و يك ماه آنجا ببود . پس باز مردمان دمشق بشوريدند . و روستايى است [ 364 b ص ] دمشق را ، غوطه خوانند ، مردمان اين روستا بر مروان برخاستند و به دمشق آمدند . و اميرى بود مروان را آنجا ، او را زامل بن عمرو گفتندى ، او را اندر دمشق به حصار گرفتند . و مرد دو هزار گرد آمدند . و يزيد بن خالد بن عبد الله القشيرى را كه به خانه اندر پنهان بود سوى ايشان بيرون آمد . و ايشان او را بر خويشتن امير كردند . و مروان از حمص عمرو بن الوضاح را با ده هزار مرد بفرستاد . و عمرو با ايشان بر در دمشق حرب كرد . و چون ايشان به حرب بايستادند ، امير دمشق با آن چهارصد مرد بيرون آمد ، و از پس ايشان حرب اندر گرفت . و ايشان هزيمت شدند . و يزيد بن خالد كشته شد . و عمرو سر يزيد سوى مروان فرستاد . و خود به دمشق اندر شد و شهر بياراميد . و مروان يك چند به حمص همى بود ، پس باز دمشق آمد . و آن ثابت بن نعيم كز حمص بجسته بود و به فلسطين شد و از هر جاى گروهى از غوغا بر او گرد آمدند ،